شاید مدتهاست که من از این دنیای مجازی دورم و همه می دانید که چرا ...........وبلاگ هفت خوانی من هنوز بعد از گذشت ۵ سال هنوز عزا دارم .... می آیم
این بار می خواهیم همه چیز را به زبانی از عهد قدیم باز گو کنیم ....
متعجبم !
نزد خویش در برابر اندیشه ام به اسارت رفته ام .
آنقدر اندیشه هایم مشتاق هستند که جای را برای نمایان کردن رویاهایم بسته اند...
نگرانم که اگر صبح فرا رسد و کوه هنوز بر غروریت خود باقی بماند تکلیف چیست؟!
از آن میترسم که بجوشم ولی....... ..بمیرم
من به دریوزگی عشق رفتم..من که نامم را "نیروانا "نهاده بودند ...
...................................................................................................................
پی نوشت: در هند باستان به معنای آتش خاموش و آرامش
در یوزگی: گدایی
بعد از مدتها دوباره دست بر قلم تلخ خود بردم......نمی توانم بگویم دوری اش آسان و دور از فکر بود.ولی
دوری از آن برایم ژر بود از تجربه های نوین............این بار شروعی تازه برای نوشته هایم را آغاز می
کنم..با عکس هایی که خودم عکاسش هستم ......من دوباره می نویسم از نو با نوشته های
روزانه ...قصه های از زندگی...ز انسانهایی که هر روز با من هستن..دور و نزدیکش مهم نیست . همه
چیز در دانی ها تغییر کرده حتی من.حتی نوشته ها و حتی صفحه و رنگ...در گذشته زمانی که
میخواستم مطلبی ژست کنم.تمام مطالب را بدون یادداشت قبلی بر صفحه می نوشتم.هر چه بود
گذشت حالا همه چیز نو شده است.با من یاشید...مثل گذشته ها........
